پیامکهای خدایی
نظرات(0) | ادامه مطلب

خدایا ، آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم

و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم . . .

.

.

.

یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم

در آرامش فراموش نکنیم . . .

.

.

.

به خدا گفتم : به من همه چیز بده ، تا از زندگی لذت ببرم

خداوند فرمود : به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری . . .

.

.

.

یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟

خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است

این همان “دانه الهی” است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد

.

.

.

معبودم!

متبرکم گردان به نامت

متبلورم گردان به عبادتت

متذکرم گردان به ذکرت

مرحمتم گردان به رحمتت

.

.

.

چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت

ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم

ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:44 PM
پیامکهای خدایی 2
نظرات(0) | ادامه مطلب

خداوندا
خسته ام از فصل سرد گناه
و دلتنگ روزهای پاک.
بارانی بفرست چتر گناه را دور انداخته ام…





جاذبه‌ی سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه‌ی زمین، سیب را!
فرقی نمی‌کند؛ سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه‌ای غیر از خداست…





خدایا!
من ایمان دارم
ایمان دارم به اینکه هر که دلش هوایی تو شود
تو هوایش را داری…




وقتی احساس کردی گیر افتادی و دیگه هیچ راهی نیست که خارج بشی، اجازه بده خدا وارد بشه…





خدا را دوست داشته باش
حداقلش این است که کسی را دوست داری که آخر به او میرسی…





خدای من “بهشتی” دارد نزدیک، زیبا، بزرگ
و به گمانم “دوزخی” دارد کوچک، بعید
و در پی دلیلی است که ببخشد ما را
گاهی به بهانه‌ی یک دعا…





یوسف مى‌دانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا و به امید او، حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شدند
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدن، به طرف درهای بسته بدو؛ چون خدای تو و یوسف، یکی است…





هر کسی می‌تواند دانه های یک “سیب” را بشمارد، اما
تنها خدا می‌تواند سیب های یک “دانه” را بشمارد…





خدایا! خواستم بگویم تنهایم، اما نگاهت مرا شرمگین کرد
چه کسی بهتر از تو؟



 



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:43 PM
ماه مبارک رمضان
نظرات(0) | ادامه مطلب

 پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند:

 

شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ یُضاعِفُ اللّه‏ُ فیهِ الحَسَناتِ وَ یَمحو فیهِ السَّیِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛

 

ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است كه خداوند در آن حسنات را مى‏افزاید و گناهان را پاك مى‏كند و آن ماه بركت است.

 

 

 

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

 

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیلة منه؛

 

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:42 PM
آیه ای از کلام الهی
نظرات(0) | ادامه مطلب

" بسم الله الرحمن الرحیم "

وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً

وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ

وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ

إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ

قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً

هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او قرار می‌دهد،

و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد،

و هر کس بر خدا توکل نماید، خدا او را کفایت می‌کند،

و خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند،

همانا خدا برای هر چیزی اندازه‌ای داده است.

مطلب ارسالی از مصطفی



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:42 PM
برنامه اصلاحی جامعه در عصر غیبت از زبان آیت الله بهجت
نظرات(0) | ادامه مطلب

بنام خداوند بخشنده دستگیر
وظایف مومنین در عصر غیبت از زبان آیت الله بهجت
 
همه می‌دانیم زعیم ما در این زمان غیبت، دست بسته و زندانى است و حق ندارد در میان جمعیت، خود را معرفى کند و نشان دهد.
آقایى گفته بود: در خواب دیدم گروهى آمدند از شهر عبور کنند، مخفیانه با هم وعده گذاشتند که خود و جاى خود را پنهان کنند و پس از خرید از بازار و انجام کارهایشان، یکى یکى در محل و یا قهوه خانه اى خاص همدیگر را ببینند. ـ نعوذُبالله ـ مثل قاچاقچى ها و دزدها که از شهر و اهل آن در وحشتند، جدا جدا و یکى یکى در فلان محل یا قهوه خانه یکدیگر را ملاقات کنند.
 تا اینکه در خواب دیدم دور هم جمع شدند، همه آدم هاى نورانى بودند، به حدى که نمی‌شناختم رییس آن ها کدام است، و مُعَمم نبودند، جز یکى از آن ها ولى از بس نورانى بودند، تشخیص نمی‌دادم که او رییس است. یکى از آن ها درباره من چیزهایى می‌گفت، خبرهایى می‌داد. یک مرتبه یکى از آن ها به او اشاره کرد که دیگر نگو، و او ساکت شد، از اینجا فهمیدم که رییس همان شخص است و متوجه شدم که مُعَمم در میان آن ها فقط او بود.
 بله، کار صاحب ما ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ نعوذ بالله به جایى رسیده که یقین داریم بسیارى از حکومت ها، او و یارانش را مفسد و جانى و اخلالگر می‌دانند و اگر به آن‌ها دسترسى پیدا کنند، اعدام می‌کنند! اگر ما او را نمی‌شناسیم، او همه ما را می‌شناسد و می‌داند و می‌بیند.
بالاخره، در این عصر بین ما و زعیم ما فاصله افتاده و او گرفتار است، خدا می‌داند اگر نُواب اربعه زیادتر بودند، چه بلاهایى بر سر آنها می‌آوردند! اگر چه علماى بزرگى هم چون شیخ مفید ـ قدس سره ـ بوده اند، ولى نواب اربعه از جهاتى راجح بوده‌اند.
آیا با وجود این می‌شود در این زمان غیبت کارى کرد؟! آیا مقاتله و جهاد، بر ضرر مسلمانان تمام نمی‌شود؟! حال اگر مقاتله نشد و یا نکردیم، آیا راهى براى اصلاح خود و اصلاح دیگران و جامعه داریم یا نه؟ آیا راهى جهت حفظ خود از فساد و اصلاح فاسدهاى قابل اصلاح در جامعه وجود دارد یا خیر؟
 به گمان بنده این یک راهى است که هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که نشدنى است، و یا این که پیش نمی‌رود و بى نتیجه و بى فایده است. و در عین حال، اشکالاتى و معذوراتى را که راه هاى دیگر دارند، ندارد.
آن راه این است که هر شخصى باید برنامه اصلاحیه اى براى خود تهیه کند؛ به این صورت که مشخص کند این ها اصول اعتقاداتى است که من به آن ها یقین دارم، در زمینه توحید و نبوت و امامت و... و این ها معتقدات بنده است و از روى دلیل بدان عقیده دارم، خواه اظهار بکنم یا نکنم، و خواه چیزى اتفاق بیفتد، یا نیفتد، حتى اگر حکومت، دست سفیانى بیفتد و من مجبور شوم که از روى تقیه به او بگویم: «أَلْحَق مَعَک»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگویم کشته می‌شوم، و یا نزدیکان و دوستانم کشته می‌شوند ـ اشکالى نداشته باشد.
پس از آنکه انسان برنامه خود را درست کرد، باید اول خودش به آن التزام عملى داشته و به آن متعهد شود تا از ناحیه آخرتى خاطر جمع گردد و پس از آنکه خود را با این برنامه اصلاحى اصلاح کرد، می‌تواند دیگران را، هر چند افراد مُنصِف را، با خود هم عقیده کند، و تدریجا به افراد بگوید که این عقیده من است و این هم دلیل من.
به این ترتیب، هر کس می‌تواند کم و بیش دیگران را در برنامه صحیح خود داخل کند. آن افرادى که به این برنامه عمل می‌کنند اول خود را اصلاح می‌کنند و بعد به نوبه خود با فرد سومی‌مطرح می‌کنند، و مانند شخص اول او را به طریقه صحیح خود دعوت می‌کنند.
 بدین ترتیب، هر طالب اصلاحى از روى برنامه و ادله صحیحه وقتى خود را اصلاح کرد، دومی ‌و سومی ‌و چهارمی ‌و ... را اصلاح می‌کند، و کار به جایى می‌رسد که محیط و افراد جامعه همه صالح می‌شوند. آیا این مطلب قابل تشکیک است؟!
با این راه، اهل ایمان و عُقلا و اهل انصاف صالح می‌شوند، و لازم نیست شمشیر به دست بگیریم و با اهل باطل محاربه کنیم و یا با اهل حق محاربه کنیم؛ زیرا در جنگ شروط محاربه لازم است که براى همه و همیشه میسر نیست؛ ولى ما با این راه می‌توانیم شرایطى را فراهم نماییم که گروه هاى بسیار و جامعه را اصلاح کنیم و شرط آن چیزى جز اصلاح خود و اصلاح غیر، نیست.
اگر کسى در این کار جدى باشد، گمان نمی‌کنم پشیمان شود، و اگر این برنامه به دست افراد منصف افتاد، دیگرى را اصلاح می‌کند و آن دیگرى هم همین طور، و در نتیجه، برخلاف امراض مُسرى، اصلاحات مسرى، تحقق پیدا می‌کند. خداوند متعال می‌فرماید:
«وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنمَآ أَحْیَا الناسَ جَمِیعًا»(2) هر کس یکى را احیا کند، گویا همه مردم را احیا کرده است.
 منظور از حیات در این آیه شریفه، نجات دادن از ضلالت و گمراهى در دین است.
این راه اصلاح را نباید کَالعَدَم و نشدنى حساب کنیم، و گرنه پشیمان می‌شویم از این که می‌توانستیم عادل و صالح فراهم کنیم و نکردیم، و در وُسع ما بود و قدرت داشتیم که دنیا را به امن و امان و عدالت وادار کنیم و نکردیم.
 
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج 51، ص 356؛ الغیبة طوسى، ص 384.
2. سوره مائده، آیه 32.
 
برگرفته از سایت آیت الله بهجت


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:42 PM
امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

اگر دیدید کسی کار خلافی می کند ، سرت را برگردان . این ستّاریت است . سَتر خداست .اگر دیدی آدم خوبی است ، فقط جاهل است ، آن وقت برمی گردی با روح صفا ویگانگی با خدای خودت با او صحبت می کنی . اول خودت معروف شو و چشمت را آلوده به خلاف دیگران نکن . چون اگر نگاه کردی و اذّیت شدی نمی توانی حق اورا ادا کنی . ولی وقتی سرت را برگردانی و به حال خود آمدی خیر خواه او می شوی . نگاه می کنی می بینی آدم بیچاره ای است . با یگانگی با هم صحبت می کنید . یک وقت می بینی علاج شد .

در امر به معروف و نهی از منکر نباید سِرِّ افراد را شکافت و گرنه می گوید : به شما چه ؟ اگر قصد شما هدایت است و پرده اش را بدری بدتر می شود . خدا دوست ندارد . بلکه با سلام و علیک و حال واحوال ، با ملاطفت و نرمی ، با هم صحبت کنید . او هم خودش می فهمد

امر به معروف و نهی از منکر خیلی لطایف دارد . اگر حقش را ادا کنی شخصی را که امر به معروف کرده ای مُبلّغ مقصد شما می شود . ولی اگر اذیّت شد مخرِّب مقصد شماست . اگر از شما اخلاق وصفا و وفا و یگانگی دید مبلّغ مقصد شماست . هر جا بنشیند
می گوید : آدم خوبی است ، خیلی با اخلاق با من حرف زد ، خیلی مرا درست کرد ، به داد من رسید ، اصلاً مرا نجات داد



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:42 PM
شعر زیبایی از حافظ
نظرات(0) | ادامه مطلب

بنام خداوند دستگیر
 
 
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
 
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
 
ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه سوگوارانند
 
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه بی‌قرارانند
 
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکارانند
 
نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس
که عندلیب تو از هر طرف هزارانند
 
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده می‌روم و همرهان سوارانند
 
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن
مرو به صومعه کان جا سیاه کارانند
 
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:41 PM
ﻫﺮﮐﺠﺎ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ.
نظرات(0) | ادامه مطلب

ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺁﺗﻦﻣﯽﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪﻫﺎ ﺧﻮﺷﺎﻣﺪ ﻣﯽﮔﻔﺖ .
ﺭﻭﺯﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
“ ﻣﻦ ﻣﯽﺧﻮﺍﻡ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﻮﻡ . ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮﺩﻣﯽ
ﺩﺍﺭﺩ؟ ”
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
“ ﺩﺭ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺖ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ”.
ﻣﺮﺩ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﮔﻔﺖ :
“ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ . ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺣﻘﻪ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﺩﺯﺩﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ ”.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ :
“ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪﺍﻧﺪ . ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮﯾﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﺍﺩﻡ ”.
ﭼﻨﺪﯼ ﺑﻌﺪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ .
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
“ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟ ”
ﻏﺮﯾﺒﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
“ ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﻭ ﭘﺮﮐﺎﺭﻧﺪ .
ﭼﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺗﺮﮎ ﻭﻃﻦ ﮐﺮﺩﻡ ”.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :

“ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ . ﭼﺮﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮ ﻧﻤﯽﺷﻮﯼ؟

ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺼﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟ ”!



ﻧﮑﺘﻪ:

ﻣﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﻭﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ،ﻫﺮﮐﺠﺎ ﺑﺮﻭﺩ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ ﻭﺩﺭﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﺳﺖ ﺟﺰ ﻧﯿﮑﻮﯾﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﯾﺪ
ﻭﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺞ ﺍﻧﺪﯾﺶ ﻭﻣﻨﻔﯽ ﺑﺎﻑ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﺑﺮﻭﺩ ﺟﺰ ﺯﺷﺘﯽ ﻭﻧﻘﺼﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺤﯿﻂ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻧﺶ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ.



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:41 PM
عابدی که استجابت دعایش سه سال طول کشید
نظرات(0) | ادامه مطلب

در حالات حضرت ابراهیم خلیل (ع) وارد است که روزى از منزل بیرون آمد به طرف صحرا و كرانه دریا رفت و به سیر و سیاحت پرداخت ، با خود مى گفت : همه این موجودات متنوع و گلها و بلبلها و آبها و گیاهان و كوهها، خداى یكتا را شناخته اند و تسبیح او مى گویند، ولى این بشر خیره سر حاضر نیست از بت پرستى دست بردارد. غرق در فكر بود، كه ناگهان چشمش به انسانى خورد، كه در گوشه اى مشغول نماز است ، ابراهیم مثل عاشقى كه به دنبال معشوق مى رود، به سوى آن شخص رفت (1)
ابراهیم كنار او مشغول نماز شد، تا او از نماز فارغ گردید، ابراهیم از او پرسید براى چه كسى نماز مى خوانى ؟
او گفت : براى خدا، ابراهیم پرسید: خدا كیست ؟ او گفت : خدا كسى است كه تو و مرا آفریده است .

ابراهیم دریافت كه او خداى حقیقى را مى پرستد، به او فرمود: بسیار به تو علاقمند شدم ، روش تو را مى پسندم ، دوست دارم با تو باشم ، منزل تو كجاست ؟ تا هرگاه خواستم به زیارت تو آیم .
عابد گفت : منزل من آن سوى دریا است ، تو نمى توانى به آنجا بیائى .

ابراهیم پرسید: پس تو چگونه از آب رد مى شوى ؟
عابد گفت : من به خواست خدا روى آب مى روم و غرق نمى شوم .
ابراهیم گفت : شاید همان خدا به من نیز لطف داشته باشد و آب را براى من نیز رام كند، برخیز تا امشب با هم در منزل تو باشیم .

عابد برخاست و همراه ابراهیم ، حركت كردند، تا به دریا رسیدند، عابد نام خدا را برد، و از روى آب گذشت ، ابراهیم نیز نام خدا را به زبان آورد و حركت كرد، و هر دو از آب گذشتند و به منزل عابد رسیدند.
ابراهیم گفت : غذاى تو چیست ؟
عابد اشاره به درختى كرد و گفت :میوه این درخت را جمع مى كنم و در تمام ایام سال مى خورم .
ابراهیم پرسید كدام روز از همه روزها بزرگتر است ؟

عابد گفت : آن روزى كه خداوند خلایق را تحت حساب و كتاب مى كشد و به آنها پاداش یا كیفر مى دهد (یعنى روز قیامت )
ابراهیم گفت : بیا دعا كنیم تا خداوند مؤ منان را از سختى آن روز نجات دهد.

عابد گفت : سه سال است یك تقاضائى از خدا دارم هر چه دعا مى كنم به استجابت نمى رسد، دیگر در درگاه خداوند شرم دارم ، دعاى دیگرى كنم .
ابراهیم گفت : هیچ شرم نداشته باش ، گاهى خداوند، بنده اش را دوست ندارد، دعاى او را مدتى طولانى ، اجابت نمى كند، تا مناجات او زیاد شود، و به عكس هرگاه بر بنده اى غضب كرد، دعایش را مستجاب مى كند، یا ناامیدش مى نماید كه دیگر دعا نكند، حال بگو بدانم دعایت چیست ؟

عابد گفت : روزى در محلى نماز مى خواندم ناگاه چشمم به جمال بسیار زیباى نوجوانى افتاد كه چهره اش از زیبائى مى درخشید، و چند گاو مى چراند كه گوئى به بدن آنها روغن مالیده اند، بسیار براق بودند و همچنین بهمراه او چند گوسفند فربه بود، به سوى او رفتم و پرسید تو كیستى ؟ گفت : من فرزند ((ابراهیم خلیل (ع ))) هستم .

علاقه ابراهیم خلیل در دلم جاى گرفت ، و اكنون سه سال است از خدا مى خواهم كه مرا به زیارت خلیل خود ابراهیم ، موفق كند، اما دعایم مستجاب نشده است .

ابراهیم گفت : من همان ابراهیم هستم و آن نوجوان پسر من است . عابد تا این سخن را شنید دست بر گردن ابراهیم انداخت و او را بوسید و گفت : حمد و سپاس خداوندى را كه دعایم را مستجاب كردآنگاه ابراهیم (ع) بدرخواست عابد براى همه مؤ منین و مؤ منات دعا كرد و عابد آمین گفت.

به این ترتیب ، در مى یابیم كه نباید ناامید شد، و نباید از دعا غفلت كرد كه مستجاب خواهد شد! و گاهى این چنین شیرین مستجاب مى شود كه در داستان خواندید(2)

 
1- او عابدى بنام ((ماریا)) فرزند ((اوس )) بود كه عمرى طولانى داشت
2-بحار ط قدیم ج 5 ص 133 به نقل از امام باقر(ع)


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:40 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.